تبليغاتX
سیمرغ خوش سیمای ما
Lilypie Third Birthday tickers
محال که "سیمرغ" قفس داشته باشد

دست بزنید دو دسته                               ساینا خانوم نشسته

گلابی نازم بلاخره ما رو خجالت دادی و در تاریخ ۲۰ بهمن ماه نشستی قربونت برم که این همه ناز داری کلی باید نازتو بکشیم تا یه کاری بکنی

+ نوشته شده در ساعت 16 توسط مامان خانومی |

دخملکم این عکس دوستای اینترنتیته مامان خانومی وقتی تو کولولو بودی با مامان اینها توی نی نی سایت دوست شده این نی نی های خوشگل با تو همسنن شاید وقتی بزرگ شدی بخوای از روی کنجکاوی پیداشون کنی من آدرس وبلاگاشونو توی وبلاگت گذاشتم. 

+ نوشته شده در ساعت 16 توسط مامان خانومی |

تو رو باید مثه گل نوازش کرد و بوئید

با هرچی چشم تو دنیاست فقط باید تو رو دید

تو رو باید مثه ماه رو قله ها نگا کرد

با هرچی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد

می خوام تو رو ببینم نه یک با نه صد بار به تعداد نفسهام

برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشما رو می خوام

طاقت نداشتم تا ۲۵ بهمن صبر کنم میخواستم بگم چقدر دوستون دارم

 

+ نوشته شده در ساعت 15 توسط مامان خانومی |

                                                 

یه دختر دارم شاه نداره

صورتی داره ماه نداره

از خوشگلی تا نداره

دخترم هیچی توی این دنیا به اندازه دل شکستن بد نیست پس تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد.

                                                            

 

+ نوشته شده در ساعت 15 توسط مامان خانومی |

گل مامان همه زندگیم عشق من آخه تو چقدر مهربون و خوش اخلاقی همه دوست دارن .عمه نفیسه ، عمو سعید ،مادر ،پدر که دیگه نگو یه عالمه دوست داره .خوشبحالت .تو هم برای همشون دعا کن همیش سالم باشن خوب.

شیطون بلا بگوببینم اون بالاها چه خبره که تا میری خونه مادر میگی همه باید منو بغل کنن ببرن بالا ما که هرچی نگاه کردیم چیزی ندیدیم.اونا هم که از بس دوست دارن هرچی بگی گوش میکنن حالاکه زبون نداری خدا بدادشون برسه وقتی زبون دربیاری.

 

+ نوشته شده در ساعت 14 توسط مامان خانومی |

مامان جان مهوش الهی قربونت برم اگه من تو رو نداشتم این مامانم تا حالا معلوم نبود چه بلائی سر میاورد چون این مامان من اصلا حوصله بچه داری نداره همش میخواد منو بخوابونه .خوش بحال مامان افسون که شما مامانش بودین.ایشالا من بزرگ بشم همه زحمتاتونو جبران کنم. حالا این شعر رو  من و مامان افسون تقدیم کردیم به شما البته قابل شما رو نداره.

كاشكي مي شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مثل بچگيهام لالايياتو دوست دارم
سادگيهاتو دوست دارم ..... خستگيهاتو دوست دارم
چادر نماز و زير لب خدا خداتو دوست دارم
كاشكي رو طاقچه دلت آيينه و شمعدون مي شدم
تو دشت ابري چشات يه قطره بارون مي شدم
كاشكي مي شد يه دشت گل برات لالايي بخونم
يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم
لالاي لالايي لالالا
بخواب كه مي خوام تو چشات ستاره ها رو بشمرم
لالايي لالايي لالالا
پيشم بمون كه تا ابد دنيا رو با تو دوست دارم
دنيا اگه خوب اگه بد....... با تو برام ديدنيه
باغ گلهاي اطلسي....... با تو برام چيدنيه
پيشم بمون كه تا ابد دنيا رو با تو دوست دارم

+ نوشته شده در ساعت 15 توسط مامان خانومی |

یک عالمه بازی کردیم و عکس انداختیم مگه نه گلابی کوچولویه گمبلولی

دلت بسوزه بابا حمید میخواستی نری سر کار

اینم عکسامون

 

+ نوشته شده در ساعت 15 توسط مامان خانومی |

ببین مامان خانوم آخرش اگه تو رو اخراج نکردن اینقدراینترنت بازی میکنی خودم شنیدم که رئیست میگفت این خانم قبلا اینطوری نبود تازگیها حواسش پرته همش یا نی نی بازی میکنه یا اینترنت بازی

حالا باز یه عکس دیگه

+ نوشته شده در ساعت 12 توسط مامان خانومی |

عزیزم کی بشه تو راه بیفتی  حالا که فقط تو روروکت دنده عقب میری

 

+ نوشته شده در ساعت 13 توسط مامان خانومی |

مامان جان چقدر آخه تمبلی همش می خوای ولوبشی ، طوری نیست عزیزم هر وقت دلت خواست بشین

+ نوشته شده در ساعت 17 توسط مامان خانومی |

تا امروز همش مامان جان میبردت حموم اما امروز من و بابا حمید خودمون بردیمت حموم  بعد هم حسابی یچوندیمت تا سرما نخوری گلابی کوچولو بعد هم رفتیم آتلیه تا ازت عکس بگیریم برای پاسپورت

اینم دسته گل ما با بابا حمیدش

 

+ نوشته شده در ساعت 15 توسط مامان خانومی |

الهی قربون اون حرف زدنت برم آخه تو ساعت ۴-۵ صبح با کی قرار داری که هر روز باید پاشی باهاش حرف بزنی تازه امروزم که دعواتون شده بود چون داشتی سرش داد میزدی عزیزم

+ نوشته شده در ساعت 12 توسط مامان خانومی |

 

آخه چقدر خودت تو پيش بابات لوس مي كني با اين كارات آخرش ما تورو مي خوريمت ها ،خوشگل من الهي قربون اون خنده هات بشم كه ديشب تا حالا قهقهه شده از امروز رسما به جمع غذا خورها پیوستی ولی فقط حریره بادوم نوش جونت مامان جان

+ نوشته شده در ساعت 16 توسط مامان خانومی |

ببین مامان خودت شروع کردی ها امروز رفتی برامن ۴ ماهه عطر مخصوص نی نی ها خریدی بعد که بزرگ شدم نگی چرا قرتی شدی ها

+ نوشته شده در ساعت 15 توسط مامان خانومی |

دختر قشنگم خیلی باید مواظب باشی ها این پسر خاله ها خیلی دوست دارن یک وقت سر تو با هم دعواشون میشه ،هی براشون ناز کن

عکس حامد گمبلولولی من

پاشوپسر یکوقت دخترمو نخوریها

اینم عکس محمد جواد گلم

قرار شده داداشی ساینا باشه

 

+ نوشته شده در ساعت 12 توسط مامان خانومی |

خوب چیکارت کنم تا اینجوری نمییچیدمت نمی خوابیدی عزیز دلم

+ نوشته شده در ساعت 14 توسط مامان خانومی |

الهی بمیرم که شیر مامان کمه و تو سیر نمی شی ولی نگران نباش خانم دکتر گفته بهت شیر کمکی بدم تا زود بزرگ بشی جیگر من

+ نوشته شده در ساعت 14 توسط مامان خانومی |

عزیزم چراغ خونم خوش اومدی قدم روی چشم ما گذاشتی

عجب روزی بود پر از گریه و خنده پر از درد و آرامش پر از غرور و دلواپسی

عکس یک روزهگی ساینا در بیمارستان 

+ نوشته شده در ساعت 11 توسط مامان خانومی |

                          ماه در میاد که چی بشه 

می خواد عزیز کی بشه

                            ماه در میاد چی کار کنه

باز آسمونو تار کنه

                             نمیدونه تو هستی

بجای اون نشستی

                             نمیدونه تو ماهی

تو که عزیز مائییییییییییییییییییییییییییییی

ماه قشنگم شب یلدا شبی بود که ما از بودن تو آگاه شدیم و از آن موقع تو شدی عشقی به وسعت تمام یلداها و با تولدت در صبحدم پنجم شهریور سال ۱۳۸۶که مصادف با شب نیمه شعبان بود همراه با آذین بندی کوچه و خیابانها خانه دل ماهم لبریز از شور و شادمانی شد.بهانه من برای زندگی در تعجبم که چگونه ۹ سال بدون تو زندگی کردم ،شاید لیاقت داشتنت را نداشتم و اکنون که دارمت خدا را شکر می کنم که این حس زیبای مادر بودن را به من عطا کرد که تا ابد با این کلام زیبا مخاطب تو باشم.در آرزوی روزی که مرا صدا کنی لحظه شماری می کنم ای زنگ زیبای لحظه های من. 

+ نوشته شده در ساعت 10 توسط مامان خانومی |