
دخملکم مخملکم امسال چه عیدی داریم ما خوشبحالمونه خدا بهترین عیدی رو امسال به ما داده خدا تو رو به ما داده تو که با خنده ها و گریه هات خونه ساکت و آروم مارو زنده کردی امسال میخوام قشنگ ترین سفره هفتسین زندگیم و بندازم چون قشنگ ترین سینش سایناست دردونه من نمی دونی چقدر من و بابائی امسال از همه چیز داریم لذت می بریم همش بخاطر وجود تو عزیزمه . رفتم یک عالمه عروسکای قشنگ خریدم تا سفره امسالو با اونا تزئین کنم آخه ما امسال یه فرشته کوچولو سر سفره داریم که عاشق عروسکه .
دوست دارم عزیزم
روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ....
من برای اولین باز بعد از سفرم از توی شمک مامان خانومی رفتم مسافرت البته خیلی کم بود تازه بابائی هم نبود من خیلی دلم می خواست بیشتر بمونم ولی میدونید هیچ کجای دنیا خونه خود آدم نمیشه با اینکه همه ما نی نی هارو دوست دارن ولی همش می خوان به ما ور برن و بازی کنن اصلا هم کاری ندارن ما خسته می شیم ما هم مجبوریم بی قراری کنیم تازه نی نی ها یه چیز عجیب
من موقعی که می رفتیم تهران خواب بودم نمی دونم چی شد که زودی رسیدیم ولی وقتی بر می گشتیم سوار یه ماشینی شدیم که شلکش با مال بابائی فرق داشت اسمشم خواپیما بود نمی دونم چرا تا راه افتاد با اینکه من خیلی ماشین سواری دوستت داشتم ولی یه جوری شدم و شروع کردم به گریه آخه گوشم درد گرفته بود بعدم یه خانوم و آقای خوشگلی اومدن منو از مامانم گرفتن و توی خواپیما راه بردن یه عالمه آدم دیگه هم بود که همه به من نگاه می کردن و می خندیدن نمی دونم چرا فقط گوش من درد می کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
توی تهرانم توی خونه خاله اینا یه نی نی پسر بود که اسمش کوروش بود اون نی نی دختر خاله نگار بود خیلی پسمل خوبی بود همش منو ناز می کرد. ![]()

دیشب تولد پسر خاله نازم حامد کولولو بود کلی ذوق کردیم و دست دستی کردیم هر کی هم اومده بود تولد برای منو محمد جواد هم کادو آورده بود که دلمون نسوزه کی آخه تولد من میشه میخوام دستمو بکنم توی کیک .نه اصلا میخوام سرمو بکنم توی کیک ![]()
![]()
![]()



دیشب تو سوختی و من سوختم تو از تب من از عشق تو
دیشب تو درد کشیدی و من درد کشیدم تو از جای آمپول و من از اینکه نمی تونم درد تو را بجان بخرم
دیشب تو اشک ریختی و من اشک ریختم تو از دست ویروسهایی که وارد بدنت شده بود و من از دیدن اشکهای تو
دیشب تو نالیدی و من خدا را شکر کردم تو از درد بیماریهائی که یکجا به تو هجوم آورده بودند و من شکر گفتم که آغوش من پر بود از عطر بودن تو
صبح تو لبخند زدی و من بغض کردم تو از روی مهربانی و صداقت و من از یادآوری شب سختی که تو داشتی حال اینچنین صبورانه همه را از یاد بری
خدایا نمی فهمم این چه حس زیبائیست که زبان قاصر از بیان آن است
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک

۸۶/۱۲/۵
میوه دلم نیم سالگیت مبارک ایشالا عزیزم ۱۰۰۰ سال سالم و خوشحال باشی

سلام عسلم كه از عسلم شيرين تري آخه اينقدر ناز ميكني خودتو لوس ميكني نميگي دلم ميره برات مامان ؟آخه گلابي من چرا حريره تو نمي خوري ولي تا غذاي ما رو ميبيني مثل قحطي زده ها مي خواي حمله كني آخه عزيزم حالا زوده شما از اين غذا ها بخوري وقتي هم بهت نمي دم جيغ ميزني شب والنتاين كه شام رفتيم رستوران همه ميزا پر از عروسك بود اونوقت من به بابا حميد گفتم پس عروسك من كو بابائي هم تو رو نشون ميده ميگه عروسك از اين قشگتر ؟ ببین دیگه شدی همه چیز ما دیگه حتی با وجود تو هدیه دادن هم برامون بی معنی شده چون هیچ هدیه ای نمی تونه بیشتر از تو برامون عزیز باشه.
