خانومی شاخ نبات خانومی یه بغچه قند
خانومی خدا باهاته ایشالا بختت بلند
اینم یه عالمه سوغاتی برایه دختر خوبم

اینم ساینا خانوم وسط سوغاتی ها


عزیزم گل خوشگلم من دارم برایه چند روز شما رو تنها می زارم می دونم که اینجا خیلی بهت خوش میگذره و همه دوستت دارن ولی دلم آروم نمیشه آخه قربونت برم اگه با خودم ببرمت اذیت می شی مامان جان دبی الان خیلی گرمه و این گرما برایه شما اصلا خوب نیست ولی قول می دم یک عالمه سوغاتی هایه خوشگل برات بیارم خیلی دوستت دارم نمی دونم چی پیش میاد ولی هرچه پیش آید خوش آید من تورو عزیزم به خدا سپردم مطمئن هستم فرشته هاش مواظب توهستن و نمی زارن به تو بد بگذره.
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه ؟
راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه ؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟
کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟
من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟
کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟
کی میاد دنبال تو تورو تا خورشید می بره ؟
من نباشم کی میگه همیشه حقا با توه ؟
واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره
من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟
کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟
من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟
تو تو هر هوایی باشی ، باز تو دنیات می مونه ؟
من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟
کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟
من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟
کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟
من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟
کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟
من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟
هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه
من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟
کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟
من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟
دیگه کی حرف از چشم به اون قشنگی می زنه ؟
من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟
هر چی برگردونی روتو ، بازم تو رو صدا کنه
من نباشم می دونم تو استراحت می کنی
می دونم ساده به این نبودن عادت می کنی
من نباشم می دونم فکر می کنی خود خواهیه
ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه
عشق من یه عشق آسمونی و الهیه

مامان افسون

آخه دخترم اینقدر جیگر میشه؟ چرا مامانی مریض شدی من نبینم تو مریض و بی حال باشی دیدی هیچکس طاقت مریض شدن تو رو نداره دیشب که اشکایه قشنگت میومد رو صورت نازت پدر(بابا بابائی)بغض کرده بود و التماست می کرد که گریه نکنی مادر (مامان بابائی )که دیگه نگو همش میگفت کاشکی من بجایه تو مریض شده بودم عمو سعید هم همش بغلت می کرد و باهات بازی می کرد تا بی قراری نکنی
مامان جان و باباجان (مامان و بابا مامانی) هم تا فهمیدن مریضی سریع اومدن دیدنت مامان جان کلی برایه مظلومیتت گریه کرده و غصه خورده. امروز هم که همش تو بغل مامان جانی خوش بحالت که همه اینقدر تو رو دوست دارن
عزیزم اینها رو اینجا نوشتم تا وقتی بزرگ شدی بدونی چقدر دوستت داشتن او نا خیلی برات زحمت کشیدن هر چهارتاشون حتی شاید بیشتر از من ،تو باید همیشه قدرشونو بدونی و بهشون احترام بزاری
من نمی دونم اگه اونارو نداشتم چی می شد؟ نمی دونم بازم می تونستم تورو به این خوبی بزرگ کنم ؟فکر نکنم