تبليغاتX
سیمرغ خوش سیمای ما
Lilypie Third Birthday tickers
محال که "سیمرغ" قفس داشته باشد

دخمر گلم من هیچوقت شهر بازی رو دوست نداشتم ولی پنجشنبه اولین باری بود که یکعالمه بهم خوش گذشت آخه وقتی تویه شهر کودک تو اونطوری ذوق زده شدی و جیغ میزدی انگار همه دنیا رو به من داده بودن ،از بسکه دوست داشتی ما سه سری بلیط برات گرفتیم دیگه کم کم صابخونه شده بودی  هر نی نی نازی که میومد اول می رفتی یکم نگاش می کردی و یه دستی به سر و گوشش می کشدی بعد می رفتی دنبال بازی خودت ،مسئول اونجا هم بعد سه تا بلیط دیگه نگفت وقت تمومه تا تو خودت خسته شدی و اومدی بیرون بعد هم با بابائی سوار ماشین برقی شدی و با مامانی هم سوار فنجون پرنده شدی بعد هم به ماهی ها غذا دادی و خودتم غذا خوردی خلاصه می دونم خیلی بهت خوش گذشت، اینقدر خسته شده بودی که تو ماشین خوابت برد و تا صبح بیدار نشدی. حالا چون شما خیلی شهربازی و بازی کردنو دوست داری بابا حمید قول داده هفته دیگه ببردمون جزیره بازی .هوراااااااااااا

الهی قربونت برم که اینقدر شاهد بزرگ شدن تو بودن لذت بخشه

اینم گزارش تصویریش ......... :

 

+ نوشته شده در ساعت 14 توسط مامان خانومی |

این شروع یک دوره جدیده مامان جون تو بعد از اینکه غلت زدی و نشستی و سینه خیز رفتی و چهاردست و پا رفتی و وایستادی و بعد هم راه افتادی حالا دیگه داری شنا کردن یاد میگیری البته با کمک تویوپ حال کی نوبت پرواز کردن برسه خدا میدونه؟

داستان از این قرار بود که ما روز جمعه بعد از کلی منت کشی بابا حمید رو وادار کردیم استخر شما رو آب کنه ، از صبح هم گذاشتیمش تو آفتاب ، ساعت ۵ عصر حسابی آب گرم شده بود ماهم شما رو آوردیم و انداختیم تو آب اولش همونجور تویه صندلیت نشسته بودی و تکون نمی خوردی بعد کم کم شروع کردی به بازی هنوز نیم ساعت نگذشته بود که عمو سعید  گفت بیاین این خانومی داره پا میزنه و تو آب حرکت میکنه اونوقت من و بابا حمید و مادر و پدر از ذوق برات دست زدیم و هورا کشیدیم شما هم کلی ذوق کردی تازه آخر کار رفتم برات آب میوه آوردم همچین تویه صندلی ولو شده بودی و شیشه آب میوه رو میخوردی که من دلم میخواست همون موقع قورتت بدم .

ماهی کوچولویه من به اندازه تمام آبهایه دنیا دوستت دارم.از قطب شمال تا قطب جنوب از شرق تا غرب.

                                                      

 

+ نوشته شده در ساعت 10 توسط مامان خانومی |