تبليغاتX
سیمرغ خوش سیمای ما
Lilypie Third Birthday tickers
محال که "سیمرغ" قفس داشته باشد

اگه گفتین این چیه؟

خوب منم می دونم که دمپائیه .ولی منظور من از این عکس چیه؟

حوصله ندارین فکر کنین؟ .خوب باشه خودم تعریف می کنم.

راستش چند وقت بود که من همش می دیدم ساینا تا دمپائی بدون صاحب تو خونه پیدا می کنه فورا پاشو میکنه توش و بزور می خواد راه بره و دائم هم می خوره زمین منم چند روز پیش رفتم براش این دمپائی هارو خریدم البته بزرگتر از پاش که راحت تر بپوشه حالا از همون موقع دیگه دخترم تا از خواب پا میشه مثل من فورا دمپائی پاش میکنه دیگه محاله از پاش دربیاره .

حالا شما بگید من که باید شبانه روز به بابا ساینا بگم بدون دمپائی رو سرامیک راه نرو جایه پات میمونه با این دخمل ناز که خود بخدائی اینجوری شده باید چیکار کنم اگه بخورمش حقش نیست؟

******************

اینم دختر زمستانی من که داشت می رفت رستوران مامان و باباش به به بخورن اونم شیطونی کنه .

حالا بشنوید از اتفاقی که افتاد : تویه رستوران من اول غذایه ساینا رو دادم که وقتی غذایه ما رو آوردن نخواد شیطونی کنه بعد هم شیشه آبمیوه رو که براش آورده بودم دادم دستش ولی اون شروع کرد به نه نه گفتن و اشاره به لیوان رویه میز که اینا اینا یعنی بریز تویه لیوان منم برخلاف میلم که نکنه از تویه لیوان بریزه رویه لباسش ریختم تویه لیوان و دادم دستش برایه یک لحظه محو تماشایه موهایه یک خانوم و آقائی شدم که هر دو بنفش بود تا برگشتم طرف ساینا دیدم بچم یکدونه نی گذاشته تویه لیوان و لیوان رو با دو دست گرفته و داره آبمیوه رو میکشه بالا نمی دونین اینقدر ذوق کردم که از خوشحالی جیغ کشیدم .

خدایا شکرت که من اینقدر خوشبختم که می تونم شاهد این لحظه ها باشم خدایا این نعمت رو از هیچ بنده ای دریغ نکن.

اینم دیگه عشقه من وقتی میخنده دیگه واسه من آخر دنیاست

 

+ نوشته شده در ساعت 11 توسط مامان خانومی |

جدید ترین شیرین زبونی دخترم اینکه دیگه اسم خودش و من و  بلده تا میپرسیم اسمت چیه ؟میگه آینا(یعنی ساینا ) وقتی میپرسیم تو عشق کی هستی ؟ میگه سون (یعنی افسون ) وقتی میگی خودتو برایه بابا لوس کن سرشو کج میکنه میگه باباجیییییییییییی (یعنی بابا جون)

تو پست قبلی گفتم که ساینا دختر دائی و پسر دائی دار شده اول که تازه بدنیا اومده بودن فقط نگاهشون میکرد و فکر میکرد عروسکن اما وقتی دید انگار با عروسک فرق دارن و مورد توجه بزرگترها هم هستن کم کم قلقلکش شد و شروع کرد به رقابت ناسالم البته بسیار نامحسوس مثلا تا من بغلشون میکنم میاد کنارمو همش میگه لا لا لا لا یعنی من خوابم میاد بیا منو بخوابون یا تا گریه میکنن از ترس اینکه مامانم نره بغلشون کنه میدوه میره پستونکشونو میاره میخواد بزور بکنه تو دهنشون که ساکت بشن یا وقتی بابا حمید بغلشون می کنه هی دست میزنه به بینیش و میگه پوف پوف یعنی پو پو کردن بزارشون زمین خلاصه که خدا بخیر کنه

اینجاهم رفته نشسته بالا سرشون داره کره زمینو نگاه میکنه ببینه کجا تبعیدشون کنه که به این زودیها برنگردن

تازگیها عاشق کلمه بالا شده تازه لامشو نمی دونین با چه غلظتی می گه وقتی می خواد بره پیش مامان بزرگ و بابابزرگ و عموش که طبقه بالا هستن میاد دست ما رو میکشه و میگه بالا بالا .یا میاد ما رو بزور میبره جلویه کمدش بعد میگه نی نی ماهم یکی یکی عروسکاشو میدیم بهش تا یک قسمت کمد خالی بشه بعد که همرو خالی کرد شروع میکنه :بالا بالا یعنی منو بزارین اون تو .ببینین:

یکی از عروسکاشو خیلی دوست داره همجا همراهشه نمی دونین براش چه کارها که نمی کنه میره تو اتاق جلویه تخت میشینه بلوزشو میده بالا و بهش می می میده یا یه دست و یه پاشو میگیره و براش میخونه لا لا لا لا لالائی اینجا همدوتائی بزور نشستن تو تاب

صبحها که میخوایم بریم سرکار و اونم بره خونه یکی از مامان بزرگاش با من و باباش بیدار میشه چشم از باباش بر نمی داره مبادا بره اونو نبره حتی لباس هم که میپوشه باید باباش جلو چشمش باشه ،بابا بیچاره دستشوئی هم که میره باید با صدای بلند با خانومچه حرف بزنه بعد هم تا لباس پوشید میره وایمیسته دم در که کسی زودتر از اون نره بیرون .اینطوری:

+ نوشته شده در ساعت 10 توسط مامان خانومی |