تبليغاتX
سیمرغ خوش سیمای ما
Lilypie Third Birthday tickers
محال که "سیمرغ" قفس داشته باشد

بقول کلاه قرمزی :  تولد عید شما مبارک

یک سال دیگه هم گذشت دلبندم ،تویه این دوسالی که تو با ما هستی همه چیز خیلی خیلی زیبا تر و هیجان انگیزتره اینقدر اتفاقات خوب تویه زندگیمون افتاده که بخاطرشون و بخاطر وجود تو روزی هزار بار هم که خدا رو شکر کنم بازم کمه .

اینم سفره هفت سین امسال ما

اینقدر شیرین و خوش زبون شدی که هر دقیقه می خوام قورتت بدم امسال هر جا می رفتیم مهمونی و هر مهمونی میومد خونمون  همه داشتن هنرنمائی هایه شما رو نظاره می کردن وقتی بابا حمید بهت میگه قر ریز بیا "" خودتو سفت میگیری و  گردن کوچولوتو ریز تکون می دی و اونوقت همه برات ضعف می کنن .وقتی می گیم ساینا قر درشت بیا ""شروع می کنی به رقصیدن .

دیگه حسابی لوس شدی چون تو این مدت همه دور و برت بودن و هر کاری می خواستی کردی و همه همش قربون و صدقه ات رفتن حالا نمی دونم من بعد از این باید با شما چیکار کنم هر وقت هم می خوام نزارم بعضی کارها رو بکنی دستت رو میاری جلو و با قلدری تمام می گی بروووووووووووووو

دایی امیر برات یه کالسکه کوچولو با عروسک عیدی خریده بود که شما بعضی وقتها لطف می کنی و عروسک رو توش میزاری ولی بیشتر وقتها بزور خودت می خوای بری توش و قتی جات نمی شه بلند می گی اخخخ  نمی دونم این اخ رو از کجا یاد گرفتی چون دقیقا همون جائی که باید ازش استفاده می کنی .

بلطف بابا حمید سه تا از رنگها رو یاد گرفتی (آبی -سبز- زرد) و دقیقا از بین مداد رنگیهات این رنگها رو پیدا می کنی و با صدای بلند رنگشون و می گی.

واییییییییییییییی داشت یادم می رفت هر کسی بهت عیدی میده میگیری و بزور هل می دی تویه یقه لباست  این کارو دیگه بخدا نمی دونم از کجا یاد گرفتی اینم شده سوژه خدا حافظی همه مهمونی ها چون همه کلی از این کارت می خندن.

دیگه نمی دونم چی بگم اینقدر عسل شدی که می ترسم آخرش مرض قند بگیرم عشقمممممم

اینم چندتا عکس از ساینای ما :

موقع سال تحویل دخملی ما خواب بود ما زودی بیدارش کردیم و لباس پوشوندیم و عکس گرفتیم .الهی قربون اون قیاله خواب آلودت برم من

اینجا هم خانوم سرحال در حال رفتن به مهمونی

 

اینم ساینا و هفت سین مامان جان

+ نوشته شده در ساعت 11 توسط مامان خانومی |