دیگه دخترم حسابی خانوم شده حالا عصرها که من از سر کار میام بعد از اینکه ۱ ساعتی کارهای جاری خونه رو انجام میدم دیگه باید دربست درخدمت خانوم باشم و باهم بازی کنیم . تازه اجازه نمیده این بازی ها رو تو هال و جلویه تلوزیون انجام بدیم برای اینکه من تمام و کمال در اختیارش باشم منو میبره تو اتاقشو درم میبنده و بعد یک پروسه ۳ ساعته بازی شروع میشه .اول باید باهم نقاشی بکشیم بهم میگه نگاشی نگاشی بکشه (به همه افعال ه میده ) اونوقت کتاب مدلش رو میاریم و مداد رنگی هاشم میریزه اون وسط و من باید یکی یکی بهش مداد بدم تا اون رنگ کنه البته بیشتر خط خطی میکنه ولی خیلی سعی میکنه درست رنگ کنه تازه بامزه اینجاست که مثل بچه مدرسه ایها دراز میکشه و پاهاشو بالا و پائین تکون میده منم باید همون طوری بخوابم تازه هی پا میشه منو نگاه میکنه که مبادا پاشم. (خوابیده نمی تونه منو چک کنه حتما باید پاشه )![]()

بعد از نقاشی نوبت پازله خانوم هزار بار این پازل ها رو میریزه بیرون یکی یکی بر میداره و از من میپرسه این چی چیه؟ بعد که من جواب دادم میزاره سر جاش اونوقت من باید براش دست بزنم و بگم ماشالااااااااااااا خودشم همین کارو میکنه و میگه ماجیشییییییییییییییییییییی

بازی بعدی لگو بازیه همه لگو ها رو میریزیم وسط اتاق اینقدر میچینیم رو هم تا سرنگون شه بعد دوباره ازاول
این کارهم تقریبا هزار بار انجام میشه

حالا اگه به ساعت نگاه کنیم ساعت شده ۹ شب و وقت شامه با اجازه خانوم میرم شام میارم و دیگه باید در حال اجرای نمایش عروسکی به خانوم شام بدم .خدا نکنه وسط قصه یه چیز الکی یا بی ربط یا با بی حالی بگم که خانوم فوری میفهمه و با عصبانیت میگه نککککککککن خوب بگگگگو
بعد که شام و قصه تموم شد دیگه ساعت ۱۰ شده و من در حال بیهوش شدنم .پا میشم میریم یه دوری دوتائی تو خونه میزنیم و من هی چراغها رو کم می کنم تا خانوم بفهمن وقت خوابه ![]()
راستی بعضی وقتها هم روزهایی که از خونه مامانم می برمش باید بریم اینجا البته یه ۵ سانسی باید بلیط بگیریم تا خانوم رضایت بدن و بیان بیرون![]()

ساعت ۱۱ نشده دسته گل من پادشاه هفتم رو هم خواب دیده و من تازه یه نفس راحت میکشم ![]()

تا فردا هم خدا بزرگه .یه روز دیگه و بازیهای تکراری و جدید و یکعالمه خستگی .
درسته زحمت این بچه ها زیاده ولی خدایا این زحمتو از هیچ زوجی دریغ نکن![]()