تبليغاتX
سیمرغ خوش سیمای ما - ماهی کوچولو
Lilypie Third Birthday tickers
محال که "سیمرغ" قفس داشته باشد

این شروع یک دوره جدیده مامان جون تو بعد از اینکه غلت زدی و نشستی و سینه خیز رفتی و چهاردست و پا رفتی و وایستادی و بعد هم راه افتادی حالا دیگه داری شنا کردن یاد میگیری البته با کمک تویوپ حال کی نوبت پرواز کردن برسه خدا میدونه؟

داستان از این قرار بود که ما روز جمعه بعد از کلی منت کشی بابا حمید رو وادار کردیم استخر شما رو آب کنه ، از صبح هم گذاشتیمش تو آفتاب ، ساعت ۵ عصر حسابی آب گرم شده بود ماهم شما رو آوردیم و انداختیم تو آب اولش همونجور تویه صندلیت نشسته بودی و تکون نمی خوردی بعد کم کم شروع کردی به بازی هنوز نیم ساعت نگذشته بود که عمو سعید  گفت بیاین این خانومی داره پا میزنه و تو آب حرکت میکنه اونوقت من و بابا حمید و مادر و پدر از ذوق برات دست زدیم و هورا کشیدیم شما هم کلی ذوق کردی تازه آخر کار رفتم برات آب میوه آوردم همچین تویه صندلی ولو شده بودی و شیشه آب میوه رو میخوردی که من دلم میخواست همون موقع قورتت بدم .

ماهی کوچولویه من به اندازه تمام آبهایه دنیا دوستت دارم.از قطب شمال تا قطب جنوب از شرق تا غرب.

                                                      

 

+ نوشته شده در ساعت 10 توسط مامان خانومی |