اگه گفتین این چیه؟![]()

خوب منم می دونم که دمپائیه
.ولی منظور من از این عکس چیه؟![]()
حوصله ندارین فکر کنین؟ .خوب باشه خودم تعریف می کنم.
راستش چند وقت بود که من همش می دیدم ساینا تا دمپائی بدون صاحب تو خونه پیدا می کنه فورا پاشو میکنه توش و بزور می خواد راه بره و دائم هم می خوره زمین منم چند روز پیش رفتم براش این دمپائی هارو خریدم البته بزرگتر از پاش که راحت تر بپوشه حالا از همون موقع دیگه دخترم تا از خواب پا میشه مثل من فورا دمپائی پاش میکنه دیگه محاله از پاش دربیاره .
حالا شما بگید من که باید شبانه روز به بابا ساینا بگم بدون دمپائی رو سرامیک راه نرو جایه پات میمونه
با این دخمل ناز که خود بخدائی اینجوری شده باید چیکار کنم اگه بخورمش حقش نیست؟![]()
![]()
******************
اینم دختر زمستانی من که داشت می رفت رستوران مامان و باباش به به بخورن اونم شیطونی کنه .

حالا بشنوید از اتفاقی که افتاد : تویه رستوران من اول غذایه ساینا رو دادم که وقتی غذایه ما رو آوردن نخواد شیطونی کنه بعد هم شیشه آبمیوه رو که براش آورده بودم دادم دستش ولی اون شروع کرد به نه نه گفتن و اشاره به لیوان رویه میز که اینا اینا یعنی بریز تویه لیوان منم برخلاف میلم که نکنه از تویه لیوان بریزه رویه لباسش ریختم تویه لیوان و دادم دستش برایه یک لحظه محو تماشایه موهایه یک خانوم و آقائی شدم که هر دو بنفش بود تا برگشتم طرف ساینا دیدم بچم یکدونه نی گذاشته تویه لیوان و لیوان رو با دو دست گرفته و داره آبمیوه رو میکشه بالا
نمی دونین اینقدر ذوق کردم که از خوشحالی جیغ کشیدم .
خدایا شکرت
که من اینقدر خوشبختم که می تونم شاهد این لحظه ها باشم خدایا این نعمت رو از هیچ بنده ای دریغ نکن.
اینم دیگه عشقه من وقتی میخنده دیگه واسه من آخر دنیاست![]()
